انگار این در هم تنیدگی های ما و مالایی ها تمومی نداره و به ازای گذران هفت -هشت سال زندگی در مالزی باید بقیه عمر رو هم یه جورایی باهاشون درگیر باشیم.... پارسال همین وقتها بود که پروفسور رهینا و یک عده پروفسور قد و نیم قد دیگه برای شرکت در یک کنفرانس اومدن ایران و جلال و جبروت سالن کنفرانس کتابخانه ملی و میوه ها و غذاهای کنفرانس آنها را به این باور رسانید که ما خیلی خیلی ملت پولدار و علم دوستی هستیم...فردای کنفرانس که فکر کنم جمعه هم بود جلسه ای با ماها که دانشجوهای عزیز دلش بودیم و برای دیدنش به کنفرانس مذکور اومده بودیم ترتیب داد...کاری ندارم من که اون روز بیکار بودم و صرفا رفته بودم دوستانم رو ببینم اما بعضی ها از مشهد و نیشابور و ... برای دیدن پروفسور عزیز اومده بودن...
جلسه در دانشکده ای که یکی از دوستان معاونش بود تشکیل شد و ساختمان نوساز و درست حسابی اون دانشکده و چلوکبابهای سلطانی و میوه های تدارک دیده شده از جیب دوست ما و کیفها و پالتو چرمی های عزیزان حاضر ایشون رو به این گمان فرو برد که ما ایرانیها، مخصوصا اعضای هیات علمی احتمالا داریم پول چاپ میکنیم....خلاصه برای ما از یک برنا روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی...
ما را در سایت روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 155
تاريخ: جمعه
21 آبان
1395 ساعت: 2:11